جايگاه کتاب آسمانی

راستش يه جورائی به نظر خودم جای خوبی برای پايان بحث رسيده بودم ولی يه سری بحث‌هايی توی کامنتها شد که به نظرم رسيد شايد بد نباشه نظرم را روی يک موضوعی به تفصيل بگم و در واقع يک نتيجه گيری هم از بحث کرده باشم. همونطوری که از عنوان مشخصه ميخوام بگم که به نظر من جايگاه کتاب آسمانی در زندگی بايد کجا باشه.

ما آدمها موجودات تنهايی هستيم. درسته که روشهايی برای ارتباط ساختيم (مثل حرف زدن) ولی فقط ميتونيم حس‌های مشترکمون را در قالب کلمات به هم منتقل کنيم. اگر کسی غم را تجربه نکرده باشه هيچوقت نميفهمه که ديگران غمگينن يعنی چه. بذارين يه مثال ملموس‌تر بزنم. يه بچه ۵ ساله نميفهمه عشق يعنی چه. يا هيچ راهی نيست که لذت جنسی را براش توضيح بديم چون تجربه‌ای ازش نداره. بنابراين ارتباط ما محدود شده به تجربيات مشترکمون. موضوع حتی از اين هم يه کم بدتره. حتی کلمات مشترکی که داريم هم لزوما معنی يکسانی برای هممون نداره. وقتی من ميگم خوشحالم نميتونم مطمئن باشم که حس خوشحالی من و شما واقعا يک جوره. آيا واقعا همه ما رنگ برگ درخت‌ها را يک جور ميبينيم و يا همه ياد گرفتيم به اون رنگی که ميبينيم بگيم سبز.

وقتی يک کتابی نوشته ميشه يا يک فيلمی ساخته ميشه خالق اثر داره سعی ميکنه ذهنيتش را به ما منتقل کنه و ما بسته به اينکه چقدر شبيه اون شخص فکر کنيم درکمون ميتونه به هدف خالق اثر نزديک يا دور باشه. اگه خيلی نويسنده هنر کنه ميتونه کتاب را جوری بنويسه که با مخاطبين مختلفی حرف بزنه.  به نظر من کتاب آسمانی هم همينه. يعنی کتابيه که در سطوح مختلفی فهميده ميشه و برای مخاطبين مختلفی هم اومده. بخشهايی از اين کتاب ممکنه مستقيما برای کسانی باشه که در زمان اومدن کتاب آسمانی زندگی ميکردن. هيچکس نميتونه منکر اين بشه (حتی مصباح يزدی!) چون من مثالهايی از آيات دارم که واضحه برای مردم اون زمانه. ولی يک ادعايی در مورد کتاب‌های آسمانی (هم بايبل و هم قرآن) هست و اون اينکه قراره به درد همه انسانها در همه زمانها و مکانها بخوره.

اول از همه دقت کنين اين نظر با اينکه بگيم تمام قرآن برای تمام زمان‌ها و مکان‌هاست فرق داره. اون تئوری به نظر من با خود آيات قرآن نقض ميشه. وانگهی مگه ميشه قبول کرد که يک مجموعه از دستورالعمل‌ها وجود داره که در همه زمان‌ها و مکان‌‌ها بهترين راه سعادته. اين مثل اينه که بپذيريم يه داروئی هست که همه بيماری‌ها را درمان ميکنه. يعنی کلا فرض عاقلانه‌ای نيست. ولی اگه قراره فرض کنيم که بخشهايی از کتاب آسمانی برای زمان خودشه و بخش‌هايی برای تمام زمان‌ها کی ميتونه اين تفکيک را انجام بده و بگه کدوم بخش مال کيه. جواب من عقله. من بنا به عقلم و شما بنا به عقلتون (با تعريفی که ازش کرديم و محدوديت‌هايی که براش در نظر گرفتيم) اين تصميم را ميگيريم.

چجوری اين تشتت آرا را در جامعه پياده کنيم که مشکلات عملی پيش نياد. توی کامنت‌ها گفتم که به نظر من دموکراسی بهترين راهه. هرچند دموکراسی هم لزوما يک راه حل ايده‌ال نيست.

ولی فرای همه اين حرفها... اصولا کتاب آسمانی قرار بوده چه کاربردی داشته باشه. به نظر من کتاب آسمانی سه لايه داره. در هسته‌ای ترين لايه مارا به تئوری خدا و کلا چيزهايی که راه حل ديگه‌ای برای دونستنشون نداشتيم آشنا ميکنه. اين شايد چيزيه که دوستمون شکاک خيلی دنبالشه. چيزهايی ميتونيم در مورد کليت دنيا از کتب آسمانی بياموزيم که احتمالا هيچ راه ديگه‌ای براش نداشتيم.

در لايه بعد کتاب آسمانی اخلاقيات را تعريف ميکنه. اخلاقيات تا حدود خوبی مطلقند ولی باز هم تا يک حدی نسبی هستن. بنا براين اين لايه کتاب آسمانی کاربردش تقريبا جهانی و ابديه. البته محدوديت اين لايه در مرزهای نسبی شدن اخلاقه. ولی مثلا باور به اينکه تمام انسان‌ها برابرن٬ باور به عدالت٬ فداکاری برای ديگران٬ محبت و احترام به حق و جان ديگران دروسی هستن که شايد بدون کتاب آسمانی هم بهشون ميرسيديم ولی کتاب آسمانی محکمترشون کردن و سرعت رشدشون را افزايش دادن.

در سطحی‌ترين لايه کتاب آسمانی يک سری دستورات فردی و اجتماعی ميده. اين لايه به نظر من در ارتباط مستقيم با زمان و مکانه و ناچاره که خودشو متناسب با زمان و مکان تنظيم کنه. همونقدر که واضحه که قانون روزه را نميشه در قطب اجرا کرد. همونقدر هم بايد واضح باشه که همه دستورات در همه زمان‌ها قابل اجرا نيستن. نميخوام خيلی برم توی جزئيات ولی به نظر ميرسه که قوانين کتاب آسمانی به نحوی برای اصلاح و جهت دادن به هنجارهای اجتماعشون و حذف پاره‌ای ناهنجارها بودن. مثلا احکام حج در اسلام بشدت شبيه مراسم حج کفار مکه‌است با اندکی تغييرات. 

ميخوام اينا اضافه کنم که لايه احکام دين چون در ارتباط مستقيم با زندگی روزمره مردمه به شدت در معرض خطر تغيير هم هست. چندوقت پيش يه برنامه تلويزيونی در مورد مسلمان‌های چين ميديدم. جالب‌ترين چيزش برام اين بود که نمازشون را فارسی ميخوندن! با لحجه چينی البته ولی ميشد فهميد که فارسی دارن ميخونن. چون اسلام از طريق تجار ايرانی به چين رسيده٬ اين نشون ميده که يه زمونی تو ايران نماز فارسی خونده ميشده. در حالی که همه علمای دينی امروز ما معتقدن نماز بايد عربی خونده بشه. خوب اين نشون ميده که اين لايه از دين چقدر در زمان تغييرات ناخواسته کرده. بنابراين وفاداری بيش از حد به اين لايه ممکنه وفاداری به يک اشتباه باشه! 

نکته آخر که يه جوری تاييد حرفام از يه زاويه ديگه هست اينکه کتاب آسمانی تا حد بسيار زيادی در جزئيات لايه احکام سکوت اختيار کرده. البته نه همه‌جا ولی مثلا دقت کنين که اصلا نميگه نماز چيه يا ذکات چيه. اين خودش نشون ميده که اين جزئيات خيلی هم مهم نيستن. به قول يک دوست (که خيلی قبولش دارم!) مهم اينه که به يک نسخه‌ای و يا يک برداشتی از دين پايبند باشی. يعنی پايبنديت را به خودت نشون بدی. مهم نيست اون نسخه در جزئيات چه مسيری را انتخاب کرده. مهم پايبند بودنه و اينکه در اخلاقيات گمراه نشی. مهم اينه که برای خودت تئوری منسجمی از دين داشته باشی.

اکثر موارد گمراهی در دين که ميبينين ناشی از تعارض لايه پوستی با لايه‌های ديگه‌است. کسی که به اسم دين ميره آدم‌های بيگناه را ميکشه نفهميده که احترام به جان و حقوق ديگران والاتر از هر حکمی از دينه. چون اون در يک لايه بالاتره. و خلاصه از اين مثال‌ها زياده. 

/ 33 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیندیش

شکاک جان من نگفتم قرآن برده داری را رد کرده! دو چیز را با هم اشتباه نکنیم. قرآن در مدت محدودی داره یه تغییرات بزرگی توی یک جامعه میده. به طور خاص هم با مسائلی که اثرات اقتصادی کوتاه مدتش به ضرر یه گروهه مخالفت میبینه. با این وجود به بردگان حقوق انسانی میده. اگه کسی برده ای را کشت یک انسان را کشته. ماکیت جان برده با صاحبش نیست. او مالک کار برده است. بهشت به طور یکسان با برده ها تقسیم میشه. اینها مقدمه چینی برای اینه که در آینده برده داری از بین بره. برده داری که تا سال قرن 20 ام توی آمریکا بود اصولا در کشورهای مسلمان بیشتر از 1000 سال پیش منقرض شده بود. به همون دلیلی که گفتی. کفاره بسیاری از گناهان آزاد کردن برده بود. ما اینا توی بقیه دنیا نمیبینیم. یکم از مشکلات ما نسبت به قرآن اینه که درکمون از قرآن را در 200 سال گذشته بازنگری نکردیم (علمای دین را میگم) در حالی که بقیه دنیا تغییرات بسیار شدیدی در این 100 تا 200 سال گذشته داشتن. بله ما عقب افتادیم. ولی این تقصیر ما بود.

بیندیش

بقیه برای شکاک. در مورد زن و مرد هم همینطور. با یک تفاوت مهم و اون اینکه تساوی برای زن و مرد خیلی اشتباهه. آیا قوانین کشورهای غربی تساوی بین زن و مرده؟ واضحا نه. قوانین زن و مرد به نظر من بیشتر از هرچیزی متاثر از هنجارهای اجتماعین. اگه زنان وارد کار در جامعه شدن قوانینی باید به نفعشون بیاد که برای مردان نیست. مثلا زنی که زایمان کرده و چندین ماه نمیتونه سر کارش حاضر باشه نباید کارشا از دست بده. قوانین نامساوی برای زن و مرد ناشی از اینه و کاریش هم نمیشه کرد. میتونیم یکی از این قوانین را بگیریم و سرش بحث کنیم. ولی آیا ذات انسانی زن کمتر از مرد فرض شده؟ آیا بهشت زن و مرد فرق داره (مثلا یهودیا بهشت را برای بنی اسرائیل میدونن و نه بقیه انسان ها: این یعنی برای خودشون یک ذات انسانی بالاتر قائلن). مجموعه قوانین زن را باید با هم نگاه کنی و فرض کنی که همه با هم اجرا میشن نه اینکه یک قسمت نمیشه و یک قسمت میشه. جامعه مرد سالار بخشی از این قوانین را اجرا و بعضی را نمیکنه.

شکاک

بیندیش جان ... من فکر می‌کنم يکی از دلايل اصلی اختلاف نظر بين من و تو اينه که من فکر می‌کنم قرآن به عنوان يک کتاب آسمانی که از طرف خدا آمده بايد يک کتاب ايده‌آل می‌بود و تو اين جوری فکر نمی‌کنی. مثلا تو داری مقايسه می‌کنی که چون حقوق زن و مرد در کشورهای پيشرفته غربی يکی نيست پس تو قرآن هم لزومی نداره يکی باشه ولی اين از نظر من قابل قبول نيست. ضمن اين که اگه بخوای دليل زودتر از بين رفتن برده‌داری در کشورهای اسلامی رو ناشی از اسلام بدونی، پس احتمالا دليل تبعيض وحشتناک بين زن و مرد در کشورهای اسلامی رو هم بايد از اسلام دونست. نکته آخر اين که ما داشتيم رو مدل لايه‌ای خودت بحث می‌کرديم و اين قضيه نابرابری حقوق انسان‌ها در لايه دوم می‌گنجه. بنابراين تقسيم شدن بهشت بطور مساوی بين انسان‌ها در بحث ما که مربوط به اخلاقيات در اين دنياست جايی نداره.

بیندیش

َشکاک عزیز. قرآن (و یا هر کتاب آسمانی دیگه) رابطه ایه بین یک موجود غیر ایده ال و یک موجود ایده آل. محدودیت های یک طرف رابطه مسلما مشکلاتی ایجاد میکنه. دستورات الهی نمیتونست ایده ال باشه چون اولا ایده ال از زمان به زمان عوض میشه (واقعا میشه! چیزی که یه زمانی لازمه ممکنه یه زمانی بد باشه) ثانیا جامعه ای که قرآن درش اومد ظرفیت محدودی داشت (جامعه الان هم ظرفیت محدود داره و اگر قوانین ایده ال بخواد بیاد گیر میکنه) و سوما وظیفه قرآن این نبود که قوانین بیاره که حالا بخواد ایده آلش را بیاره. بله گیر کردن ما سر عدم تساوی زن و مرد تقصیر نگرشمون به قرآن یا اگه میخوایی بگو تقصیر قرآنه. این جمله کاملا صحیحیه.// ببین اصلا بذار قضیه را ساده کنم. پیام خدا برای انسان پیام پیچیده ای نبوده و نیست. این ما بودیم که اینقدر پیچیده اش کردیم. خیلی ها اینا میفهمن و اون پیام را میگیرن. هدف کتاب آسمانی این بوده که این پیام ساده را به گوش ما برسونه و تا حد خوبی هم به هدفش رسیده. اون مدل لایه ها همونطور که به آرش گفتم خیلی clear cut نیست یک تقسیم بندی کلیه.

شکاک

بينديش جان... حالا به تدريج فکر می‌کنم نظراتمون داره خيلی به هم نزديک می‌شه. اين که بپذيريم که قرآن کتاب ايده‌آلی نيست يا اين که همه دستوراتش برای همه زمان‌ها صادق نيست، به نظر من فرض معقول و به دور از تعصبی است. هر چند که بسياری از مذهبيون این حرف رو اصلا قبول ندارند و تا حدودی حق هم دارن، چون اين مساله پايه برداشت‌های شخصی از قرآن رو ايجاد می‌کنه. مثلا من ممکنه فردا دلم بخواد فرض کنم نماز خوندن مربوط به زمان ما نيست و ۱۰ تا هم دليل بيارم براش! يا خيلی از قوانين ديگه رو اين جوری می‌شه زير سوال برد. به هر حال حالا که به اين نقطه رسيديم، دلم می‌خواد بدونم نظرت رو در مورد یک سری از مسائل اساسی تر بدونم. مثلا آيا خود خدا هم طوری بيان شده که قابل فهم برای مردم اون روز باشه؟ بهشت و جهنم چی؟ بهشت و جهنم فقط تمثيله يا به نظر تو واقعا همين طوری خواهد بود؟

بیندیش

شکاک عزیز به نظر من قرآن در وحله اول با مردم زمان خودش حرف زده ولی بلاخره همون مردم هم کسائی داشتن که درک عمیقی داشتن. علی سلمان و غیره. تو میتونی به راحتی بگی مخاطب هر آیه کیه. آیه ای که بهشت را با گل و ریحان و حوری توضیح میده را بخوان ولی آیه ای که در مورد آخرت میگه "نشاه اخری: کلا از جنس دیگری است" را هم بخون. اونی که میگه "رضی الله عنهم و رضو عنه" را هم بخون. اینها برای مخاطبان مختلفه. اولی برای بادیه نشینه دومی برای عالم تجربی و سومی برای عارف و صوفی که ممکنه با رضی الله عنهم به اوج برسه. منظورم اینه که اگه یه آیه دیدی که توش از حوری و غلمان حرف زده سرخورده نشو. اونم مخاطب خودشا داره. تعریف خدا هم همینطور. یه جا میگه قهار و خشمگین. ولی وقتی میگه تواب "توبه به معنی رو گرداندن" یعنی کسی که به کسایی که بهش پشت کردن رو میکنه. خوب این خیلی مفهوم عمیق و قشنگیه. یتوب الله علیهم یعنی خدا بهشون رو میکنه (حالا بعضی ترجمه کردن توبه میپذیره ولی ترجمه درستش یعنی همونی که گفتم). مضامین قشنگ لابلای آیات فراوونه و ممکنه به درکی بالاتر از آیات هم برسی. به قول مولوی رسول یک گنگ خواب دیده است. خوابی دیده در نهایت زیبایی ول

بیندیش

ادامه برای شکاک. منظورم اینه که میشه به درکی از خدا و جهان بالاتر از توصیف قرآن رسید. ولی فکر کنم حتی اگه به اونم برسی نتونی نقش دریافت هایی که از قرآن داشتی را منکر بشی. اما اینکه گفتی ممکنه کسی به این نتیجه برسه که نماز مال اون دوره است. من به این نتیجه نرسیدم. میتونیم در موردش بحث کنیم. ولی اگه کسی رسید (نه از سر تنبلی بلکه از سر مطالعه) خوب باید به نتیجه اش عمل کنه. اصلا فقاهت شیعه یعنی همین. ولی این سیستم فعلی که درجه فقاهت را باید یک جائی به اسم حوزه تایید کنه یه چیز من در آوردیه. کی میگه حوزه این شایستگی را داره. این خود انسانه که هم مسئولیتش را میپذیره و هم تلاشش را میکنه. میدونی که حتی همین حوزه قبول داره که کسی که به درجه فقاهت رسید (که البته من در تعریف فقاهت باهاشون مشکل دارم) حق نداره تقلید کنه و باید نتایج خودش را عمل کنه.

سيروس

ميشه گفت تو نزديکترين باورها رو به کسانی داری که در هرمنوتيک رو به تفسير دين باز ميکنن. يعنی اصلا معتقد نيستند که تفسير صحيح از چيزی مث قران وجود داره. اونا معتقدند که نفس تفسير و تاويل به نوعی باز کردن پل ارتباطی با خداونده. تقسيم بنديت درباره لايه های کتاب اسمانی هم باز به ارای سروش و مجتهد و کديور نزديکه (در حقيقت عينا هموناست). من باز معتقدم جز اعتقادات عرفانی نميتونه به فرد اجازه بده درباره اون چيزی که شان نزولها و نگرش پيامبر اسلام به قران نشون ميده٬ برخورد هرمنوتيک با قران داشته باشه. ممکنه اين ديدگاه دوست داشتنی باشه و گره از کار فروبسته ما بگشايد و يه جور اشتی بين انسان مدرن و دين پديد بياره اما حقيقت نداره. من پام رو از اين هم بالاتر ميذارم و فرض ميکنم که پيغمبر اسلام هم چيزی خيلی فراتر از دانش و ادراک عاميانه زمان خودش نداشته. يعنی وقتی ميگفته نوح ۱۰۰۰ سال زيست يا يونس رفت تو شکم ماهی يا موسی اشاره کرد و نيل شکافته

سيروس

شد يا عيسی از مادر باکره به دنيا اومد يا ... همه رو باور ميکرده و عين حقيقت ميدونسته. در حقيقت اين خداوند بوده که نقش اصلی رو بازی ميکرده و پيغمبرش رو مث ماشين سخنگو صرفا به بيان اون چيزهايی که تفسير صحيحترشون موکول به اينده و به دست ايندگان بوده وادار کرده. يه سوال اساسی برای من باقی ميمونه. اگر قران چیز ديگری غير از اينی بود که امروز هست. مثلا توش نوشته بود دخترانتون رو اگر بيشتر از ۵ تا شدند در راه ما قربانی کنيد. آيا امروز ميگفتی اين پيغمبر٬ پيغمبر خدا نيست؟! يقينا نه! چون تو متدولوژی رو با هرمنوتيک از دين شناسی حذف ميکنی. به اين ترتيب اصلا مهم نيست قران يا کتب اسمانی ديگه چی ميگن. چون هر چيزی هر جور که ما بخواهيم قابل تفسيره. هر چيز ناخوشايندی ميشه سطح کتاب و هرچيز خوشايندی ميشه هسته! عقل هم که تعريف يکسانی نداره و تحت تاثير محيط٬ ژنتيک٬ نقد٬ تجربه٬ و دانش شکل ميگيره و معيار واحدی برای ارزيابی و تمييز سطح از هسته نيست.

سارا

webloge por hasteyi dari, bayad mofasal biam bekhunam, be man hatman ar bezan.