حقوق زن (بخش دوم: روز)

قبل از اينکه قسمت دوم اين مطلب را بنويسم چند نکته در مورد قسمت اول بگم. ظاهرا کمی بد توضيح داده بودم و درست منظورم را روی چند نکته نرسونده بودم.

پيام اصلی اون متن اين بود که اگرچه وضع زنان در جهان اول بهتره ولی اصلا اينطور نيست که همه حقوقشون را دارن. در واقع ميخواستم از اون بحث امروز نتيجه بگيرم که زن ايرانی اگه دنبال حق و حقوقشه لزوما نبايد همون راهی که زن جهان اول رفته را تکرار کنه بلکه بايد اصلاح شده اون راه را بره. الانه در دنيای مدرن قوانين بسيار زيادی در حمايت از زن هست ولی اين قانون‌ها خيلی گرهی از مشکلات زن باز نکرده. بله مشکلات زن را به طور موضعی حل ميکنه (که خودش مهمه) ولی کار ريشه‌ای اگه قراره بشه بايد کار روی فرهنگ باشه. چون هرچيزی را نميشه با قانون به دست آورد. بحثی هم که روی پورنوگرافی و آزاديش کردم بيشتر از اين بابت بود که بگم دنيای کاپيتاليست همه چيز را با پول ارزش گذاری ميکنه. واگرنه در يک مبارزه فرهنگی برای احقاق حقوق زن اولين کار بايد اين باشه که جايگاه انسانی زن تبليغ بشه و نه نقش سکسی‌اش. به هر صورت اون فقط يک مثال بود برای اينکه بگم نه فقط زن ايرانی حقشا نداره که زن فرانسوی هم مشکلاتی داره که حقش نيست داشته باشه. اگه زن ايرانی ترس اينا داره که شوهرش بره زن دوم بگيره زن فرانسوی هم ممکنه شوهرش معشوقه داشته باشه. و بلاخره ميخواستم بگم که قانون لزوما گرهی از اين مشکل باز نميکنه چون روابط احساسی انسان‌ها را نميشه قانونی کرد.

همه اين حرف‌های دلسرد کننده را تحت عنوان «شب» نوشتم. و اما بعد از هر شبی «روز»ی است! 

بعد از انقلاب صنعتی اروپا بود که برای اولين بار زن‌های شهر نشين به صورت جدی وارد زندگی خارج از خونه شدن. دوره بعد از انقلاب صنعتی دوره‌ايه که زنان کارگر ديگه مفهوم جنبش زنان را برای اولين بار بوجود ميارن. دليلش هم اينکه حالا يک عده زن که به خاطر کارشون در تماس با همن (و ميتونن ارگانيزيشن داشته باشن) خواسته‌های روشنی دارن. حالا زنان کارگر ميتونن برای داشتن دستمزد مساوی اعتراض کنن. زن با دست‌مزدش ميتونه مالکيت پيدا کنه و خلاصه مفاهيمی که تا قبل از اون توی اروپا وجود نداشته مثلا ارث بردن زن و غيره و غيره مطرح ميشه و هريک از اين سنگرها با کلی مبارزه فتح ميشه.الانه شايد برای ما خنده‌دار باشه که زنان تا سال ۱۹۲۰ در آمريکا حق رای نداشتن در حالی که الانه مثلا در فيليپين شخص اول مملکت زنه. يعنی سرعت تغييرات در طی يکی دو قرن گذشته خيلی بالا بوده. جنبش مارکسيسم و زنان به طرز عجيبی با هم عجين شدن و در واقع هردو ريشه در انقلاب صنعتی آمريکا دارن.

من احساس ميکنم که جنبش زنان يک گير مهم داشته و اون اينکه مجبور بودن سنگرها را يکی يکی فتح کنن. در نتبجه مشکلات خيلی موضعی حل شدن و در بسياری از موارد کار اصولی کمتر شده.

به عنوان مثال کار فرهنگی برای تثبيت جايگاه انسانی زن به اونصورت نشده. مثلا کار فرهنگی (قانونی) عليه objectify کردن زن يا اصلا نشده يا خيلی کم شده. همونطرو که از قسمت اول بحث هم معلوم بود بحث اصلی من به طور خاص روی همين جنبه قضيه‌است. چون احساس ميکنم مسئله زن و مرد٬ تفاوتشون و مشکلات زن خيلی برميگرده به ارتباط انسانی انسان‌ها و نه ارتباط اجتماعی انسان‌ها. ارتباط اجتماعی انسان‌ها را ميشه تا حد خوبی قانونی کرد. مثلا رانندگی. مثلا نحوه لباس پوشيدن و يا رفتار کردن در خيابون. اينجا انسان‌ها در ارتباط احساسی با هم قرار نميگيرن. ولی رابطه انسانی انسان‌ها را سخته که قانونی کنيم. اينکه پدر و مادر چجوری با بچه‌شون رفتار کنن يا چجوری تربيتش کنن را سخته قانونی کنيم. آيا ميتونيم قانونی وضع کنيم که پدر بايد به فرزندش محبت کنه! يا باهاش وقت بگذرونه! 

برای همينه که فکر ميکنم قانون هميشه راه حل نيست. اگه نگاه مرد به زن يه ماشين سکس باشه طبيعيه که مردی که ميتونه تجديد فراش کنه اينکارا بکنه. يعنی اگه نکنه هم احتمالا دليلش در همون حديه که ماشينش را عوض نميکنه! احتمالا چون عادت کرده به اين ماشين!

 من منکر نقش سکسی زن و مرد برای هم نيستم. ولی ميخوام بگم وقتی يه زن مثلا خوشگل و خوش اندام توی خيابون ميبينيم آيا اول به فکرمون مياد که اين خانوم چکاره است يا اينکه چه تيکه‌ايه؟ ميخوام بگم اولويت‌های ذهنی‌مون بايد عوض بشه. چرا يک زن فرهيخته٬ باسواد٬ خوش‌سخن ولی زشت ممکنه تا آخر عمرش بدون شريک بمونه ولی يک دختر خوشگل مستقل از دستاورد‌ها و موفقيت‌هاش شانس ازدواج بيشتری داره. چرا آمار نشون ميده که زنان خوشگل زنای موفق‌ترين. چرا بايد شانس کار گرفتن زن به خوشگلی‌اش ربط داشته باشه. چرا بايد درصد بالايی از دخترهای ايرانی دماغشون را عمل کنن و يا دختر‌های ۱۶ ساله آمريکايی breast implant بذارن؟ ميخوام بگم تا وقتی ملاک ارزش‌گذاری زن سايز سينه‌هاش باشه مشکلات زن در سطح روابط انسانی باقی ميمونه. حالا هر قانونی هم که وضع کنيم يه حل موضعی از يک مشکل ريشه‌ايه.

زن ايرانی ميتونه دنبال وضع قوانين عادلانه‌تر باشه ولی نبايد از حرکت فرهنگی غافل باشه. اگه نظر منا بپرسين بعد از يک کار فرهنگی ريشه‌ای بقيه چيزها به طبعش حل ميشه. بعيده کسی که در روابط انسانی به زن (در وحله اول) به چشم يک انسان نگاه ميکنه تا يک جنس مونث بتونه تحمل کنه که شهادت زن در دادگاه نصف مرد حساب بشه. بعيده بتونه تحمل کنه که زن حق رانندگی نداشته باشه!

در پايان: به نظر من امروز يکی از مشکلات زن ايرانی برای احقاق حقوقش اينه که خودش هم درست نميدونه چی ميخواد. يعنی هنوز همصدايی وجود نداره. هرکس يه چيزی ميخواد و خواسته‌ها متناقضه. به طور ويژه اينکه جامعه به شدت طبقاتی شده و هر طبقه دنبال رفع بخشی از مشکلات زنه که گاها با هم به تناقض هم ميرسن. يه عده معتقدا که بايد مدل غربی آزادی زن تو ايران حاکم شه. بعضی ميخوان که مدل فرهنگی خودمون را حفظ کنيم و يه سری آزادی‌ها را بوجود بياريم. اين دو نگاه خيلی ميتونن متناقض باشن. مثلا نميشه ما تساوی به سبک غربی بخواييم ولی مثلا مهريه هم بخواييم! با اين وجود اون جنبش فرهنگی که من ازش حرف ميزدم به همه اين طبقات و خواست‌های متفاوتشون کمک ميکنه. همه اين طبقات از بالاتر رفتن جايگاه انسانی زن (که در نهايت منجر به بالاتر رفتن جايگاه اجتماعی زن ميشه) فايده ميبرن.

ميدونم خيلی حرفهام توی اين دو پست پراکنده بود. ولی انصافا نمی‌شد موضوع به اين وسيعی را راحت‌تر هم جمع و جور کرد. 

پايان

/ 71 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

نه بابا نااميدی چرا!؟ بالاخره ما زنده برآنيم که آرام نگيريم!:) ولی خوب آدم بايد سعی کنه انرژی رو جايی صرف کنه که اميد بهبود بره!:) اونی که تو ميگی روميشه کردی ولی خوب اگه سوددهی و اقتصاد مساله اول دنيای مدرن نباشه!:)

sirous

من فهميدم تو يه پست بدترين حالت اينه که همه به توافق برسن. خيلی وحشتناکه!!!

سُبُل

سلام. ننه قمر احسنت. بالاخره يک زن پيدا شد که به تفاوت های جسمی و روحی متفاوت زن و مرد اشاره کنه و اينو گويا واقعا قبول داشته باشه. اين دقيقا همون چيزيه که خدا در قرآن می گه و به همان صورت که برخی را بر برخی ديگر برتری داده ايم و اين همين برتری های هوش و ظاهری و ... است نه برتری ذات انسانی. و حقیقتی است که خیلی وقت ها فراموش می شه. صحبت شما هم درسته و منظور من هم همين سوء استفاده ها بود. حالا ممکنه اين استفاده ای که شما فرموديد از زيبايی به حساب سوءاستفاده نگذاريد و من ممکن است بگذارم. مثل همون توانايی بدنی مرد. مثلا حتی استفاده از حرف زور هم کار درستی نيست ديگه چه برسه به کتک کاری ولی با ديدگاه شما چون جزو وجود مرد هست پس بايد ازش استفاده کنه و خودشو از اين حق محروم نکنه!!! شايد يکی هم از قرآن اين سوءاستفاده را بکنه (همونطور که در برنامه هزار راه نرفته يکبار شاهد اين موضوع بودم) ولی اصلا بحث قرآن چيز ديگه ايه که مجال ديگری را می طلبه.

سُبُل

خيلی از مشکلات از همين فکرها سرچشمه می گيره. در متن قبلم هم اشاره کردم که گاهی اوقات با استفاده از حقایق ما بهانه می آوریم. کسی هم که متلک ميگه از همين فکر استفاده می کنه و نمی دونم شايد مثلا بگه خدا به اون زيبايی داده و به من علاقه به زيبايی، من هم دارم از زيباييش تعريف می کنم و فقط کلماتم يه کم عاميانه است!!!!!!!! کسی هم که همسر داره بهانه های دیگه برای کثافت کاریاش میاره و .... امید آنکه خدا همه را به راه راست هدایت کنه.

سُبُل

بیندیش جان سلام. چرا نا امید؟‌ تو کامنت اولم نوشتم که این چیزا نباید برای انتخاب راه درست روی انسان تاثیر بذاره. هر کس فکر درستی داره باید همه تلاشش را بکنه حتی اگه خیلی هم کم تاثیر گذار باشه. در ضمن چیزی که قبلا یادم رفت بنویسم این بود که در کتاب زن شریعتی آنچه که زن متمدن کامل باید داشته باشه را به خوبی می تونیم پیدا کنیم. با اینکه چهل و اندی سال از اون حرفا می گذره ولی گویا به دوره ما نزدیکتره. ممنون

سُبُل

دوباره سلام. اين لينکم گفتم بفرستم شايد با موضوع اين بحث بی ربط نباشه!!!! http://h1.ripway.com/2faan/ghaleb/khande/pesarvaroftegar.jpg

ویدا

به نظر من اگه مردا چشماشونو درویش کنند همه چیز درست میشه !!!!این کاریکاتوره چقدر بامزه بود... راستی بیندیش عزیز شما هم بهتره رستورانی که میری رو عوض کنی!

بیندیش

ويدا جان... من تو اون رستوران نميرم. ولی يه بار که داشتيم دنبال يه رستوران مثلا خوب ميگشتيم و بين دوتا شک کرده بوديم رفتيم که بريم توی يکدوم ولی همين که رفتيم تو راهمون را عوض کرديم و برگشتيم! به دلايل واضح!! آخه فکر نمیکردم که یه رستوران باکلاس اینکارو بکنه!

بیندیش

مجددا برای ويدا: راستی چرا کامنت‌دونی‌ات را بستی! چه ربطی به اعتياد اينترنتی داره... مطلب اينبارت را که خوندم خيلی نگران شدم. مواظب خودت باش. وسواس زيادی نشون نده. يه کم ميکروب برای آدم بد نيست... موقعی که اسپانيايی‌ها برای اولين بار به قاره آمريکا اومدن با خودشون ميکروب‌هايی آورده بودن که خوداشون بهش مقاوم شده بودن ولی بومی‌های آمريکا تا حالا هرگز اين ميکروب‌ها را نداشتن. نتيجه اين شد که نصف جمعيت بومی قاره آمريکا به دليل مريضی‌های جدیدی که اصلا بدنشون آمادگی مبارزه باهاش را نداشت مردن. خلاصه کلام اينکه يه کم ميکروب آدم را مقاوم ميکنه. زيادش بده ولی کمش هم بده! آقايون دکترها: درست ميگم؟ (بی آبروم نکنین‌ها بگین آره)

بیندیش

سبل جان ممنون از کاريکاتور. خیلی با مزه بود! احتمالا قيافه آقاهه وقتی واقعيت را ميبينه بامزه‌تر هم ميشه...