پايان طفوليت

اخبار
=======
۱. بيشتر از سه چهارم دکترهای آمريکايی به خدا و نزديک به شصت درصدشون به دنيای بعد از مرگ معتقدن.(منبع)
۲. در اعدام ديشب کاليفرنيا هردو متخصص بيهوشی از همکاری سرباز زدن و اعدام به تاخير افتاد. هردونفر گفتن که اين کار را غير اخلاقی ميدونن. اگه کسی همکاری نکنه اعدام بدون متخصص بيهوشی انجام ميشه.(منبع)
۳. يک سری آمار جالب که نشون ميده اکثر نوجوانان ۱۴ تا ۱۷ سال کانادايی اطلاعات لازم در مورد سکس را از والدينشون ميگيرن. (منبع)
======================
مدتها پيش کتابی از آرتور سی کلارک نويسنده داستانهای علمی تخيلی خوندم به اسم «۲۰۰۱ يک اديسه فضايي». اونموقع نميدونستم که فيلمی هم از روی اين داستان ساخته شده. بعدها وقتی فيلمش رو ديدم (به کارگردانی کوبريک) با خودم فکر کردم اگه کسی داستان اين فيلم رو نخونده باشه از فيلم چی ميتونه بفهمه! کمی بعد فهميدم که اول آرتور سی کلارک به سفارش کوبريک سناريو فيلم را نوشته و بعد فيلم (با همکاری کلارک) ساخته شده و بعد در پاسخ به دهن‌های از تعجب باز مونده بيننده‌ها داستان نوشته شده. داستان به نظر من يک شاهکار بود و هست. در پايان داستان ديويد بومن (نماينده هوش بشری) يک گام از بشريت جلوتر ميره و يک نيمه خدا ميشه (البته بعدا نويسنده با نوشتن ۲۰۱۰ و ۲۰۶۱ و بلاخره ۳۰۰۱ کلا عظمت ۲۰۰۱ را از بين برد ولی کماکان ۲۰۰۱ يک اثر بياد ماندنيه). همين نويسنده يک کتاب ديگه داره به اسم «پايان طفوليت» childhood's end که در پايانش نسل بشر يک گام از بشر بودن جلو ميذاره و به بخشی از  موجودی ‌خداگونه تبديل ميشه. من اين کتاب را جزو بهترين ۱۰ کتاب عمرم رده بندی ميکنم ولی خوندنش را به کس ديگه‌ای هم توصيه نميکنم. گاهی آدم با يک کتاب يه رابطه‌ای برقرار ميکنه که قابل بيان و توضيح برای بقيه نيست. آرزو ميکنه که اون کتاب را خودش نوشته بود و در واقع يک سهم عظيمی از اون کتاب را خودش مينويسه (با تصور کردن صحنه‌ها و جزئياتی که توی کتاب نيست). و اين تصوير زيبا فقط توی ذهن خود اون شخصه... درست مثل اينکه يک تلپاتی بين نويسنده و خواننده بوجود اومده باشه. برای من پايان طفوليت اين بود. من بيشتر از ۱۰ بار اين کتاب را خوندم...

برم سراغ ادامه بحث ولی پاراگراف قبل هم خيلی بی‌ربط نبود!

خيلی از کامنت‌هايی که دفعه پيش نوشته شده بود استفاده کردم. تعريف‌های خيلی قشنگ و دقيقی از رابطه انسان و خدا مطرح شده بود. نتيجه بحث قبل اين بود که «بسياری از چيزها در اين دنيا اثبات شدنی نيستن ولی ما بر اساس احساس و عقل يک تصميمی در موردشون ميگيريم و براساس اون زندگی ميکنيم.» که ظاهرا همه هم باهاش موافق بودن.

بذارين امروز با اين بحث که دنيای بعدی وجود داره شروع کنم.

علم ميگه که دنيای ماده پايان داره! نه فقط برای يک نفر که کل دنيای ماده يه روزی تموم ميشه. تمام تئوری‌های علمی برای دنيای مادی يک پايانی قائلن. بعضی از تئوری‌ها که معتقدن دنيای در حال گسترش امروز يک روزی شروع به متراکم شدن ميکنه و در نهايت اتفاقی برعکس انفجار بزرگ رخ ميده و تموم. بعضی هم به سادگی از اصل سوم ترموديناميک  (که ميگه که آنتروپی هر سيستم بسته‌ای در حال افزايش با زمانه) استفاده ميکنن و ميگن يک روزی دنيا دچار تعادل حرارتی ميشه و اون يعنی پايان زندگی هوشمند مادی. بنابراين٬ زندگيه ماديه پايان پذير نميتونه هدف اين خلقت باشه. يادمون هست که با فرض هدفدار بودن دنيا بحث را شروع کرديم. پس بايد يک بعد غير مادی برای دنيا تصور کنيم که با نابودی بعد مادی کماکان باقی ميمونه. اسم اين را بذاريم دنيای فراماده.

به طور مشابه ميتونيم بپذيريم که هر فرد هم نبايد با مرگ تموم شه و بايد يک دنيای پس از مرگی باشه. خلاصه کلام اينکه هر انسانی يک بعد غير مادی داره که با مرگش تموم نميشه.

يک لحظه سعی کنين اين تصوير را تو ذهنتون بسازين. دنيايی که تريلياردها ساله داره متکامل ميشه. روزی روزگاری گرد و غباری گسسته بوده. بعد سيارات و ستاره‌ها تشکيل شدن. بعد موجودات ابتدائی بعد موجودات کاملتر... و همينجور بيايين تا برسين به انسان. يک موجود هوشمند که از خالق خودش درک داره. به قول کلارک «... آنان چيزی با ارزش‌تر از هوش در تمام کائنات نيافتند...» و يا به قول خيام

جامی است که عقل آفرين ميزندش...............صد بوسه زمهر بر جبين می‌زندش
اين کوزه دهـــر چنيــن جام لطـیـــف...............می‌سازد و باز بــر زميـن می‌زندش

نکته امروز من ولی اين نيست که دنيای بعدی هست. فکر کنم اکثر دوستان اينو قبول دارن. نکته من اينه که وجود دنيای بعد به نحوی لزوم نبوت را نتيجه ميده. و اگرنه ما چجوری می‌تونيم از جزئيات دنيای بعد با خبر باشيم. از اينکه آيا لازمه براش آماده بشيم يا نه. و يا خلاصه‌تر و به قول قرآن انبيا بايد ميومدن تا «ليعلمکم ما لم تکونو تعلمون» «تا آنچه نميتوانستيد بدانيد را به شما بياموزد.»

آيا واقعا راهی بود که ما بتونيم در مورد دنيای بعد (نه وجودش بلکه بعضی از جزئياتش) اطلاعی کسب کنيم اگر پيامبری نمی‌بود؟

من شخصا به هدايت مستقيم الهی (وجدان و عقل) بسيار معتقدم و فکر ميکنم خداوند همه موجودات را به نحوی هدايت ميکنه. معتقدم که ما درست و غلط را تا حدود زيادی بين خود و وجدانمون ميدونيم و احتياج به کسی نيست که اينا بهمون بگه. ولی هدايت از طريق نبوت يک سطح ديگه‌ای از قضيه است. مثل يک کاتاليزوری که يک واکنش شيميايی را تسريع ميکنه. مثل يک موتوری که حرکت به سمت تکامل (تکامل چند تريليارد ساله خلقت) را سرعت ميبخشه. به نظر من نبوت لازمه «پايان طفوليت» بود.

من با يک چنين تعريفی نقش کتب آسمانی را در زندگی فردی و اجتماعی تعريف می‌کنم. آيا اين نحوه نگاه با مستندات دينی هم ميخونه. بله! ولی حرفم طولانی شد و اگه لازم شد توی اين جزئيات برم بعد از بحث‌هايی که دوستان داشتن واردشون ميشم.

/ 54 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیندیش

مهدی جان از حرفات خیلی استفاده کردم. ممنون. من دوست دارم یه کامنت بذارم روی حرفت و اون اینکه مقایسه عدالت و رحمت الهی و برتری یکی بر دیگری کمی عامیانه است. عدالت و رحمت الهی یک چیزن. اینطور نیست که خدا به خاطر رحمت بی عدالتی کنه. در واقع ما همه رحمت الهی را داریم (دنیای به این زیبایی و جانی به این عزیزی که میتونه این دنیا را درک کنه) و باز در دنیای بعد هم این رحمت را خواهیم داشت و این عین عدالت الهی هم هست.

شکاک

بينديش جان من هم با اين نظر موافقم که بهشت و جهنم نبايد پايان کار باشه ولی نمی تونم قبول کنم که نظر قرآن هم همينه! کجای قرآن شما می بينی که گفته باشه در اون دنيا هم ما باز جای پيشرفت و تعالی داريم؟ بر عکس همه جا گفته شده که ديگه هيچ فرصتی برای جبران گذشته نيست و هر چه بوده تمام شده و فقط نتايج کار رو بايد ديد!

sirous

بينديش عزيز وقتی ميگی بهش و جهنم نتيجه طبيعی اعمال ما تو اين دنياست دقيقا داری منطق همون قاتل زنجيره ای رو تو اره۲ به کار می بری. او هم معتقده که کسی رو نکشته بلکه قربانی خودش انتخاب ميکنه که بميره يا بمونه. او ميگه من راهی رو برای فرار از مرگ قرار دادم اما خود قربانی لياقت استفاده ازش رو نداره. من باز ميگم مدل قران به عنوان مثال خيلی نزديکه. مخملباف اولين کسی بود که صحبت از يه نيهيليسم اسلامی که اوجش تو نهج البلاغه است کرده. يه نگاه به خطبه متقين بنداز و ببين چه رياضتی برای بندگان خاص خدا تصور شده. پس اين ديد الزاما مربوط به عوام! نيست. من معتقدم مدل قابل قبولتر بايد در خود دنيا تعريف بشه. اگه دنيا آفريننده ای داره بايد بگم با منطق من مدل و هدفهای در نظر گرفته شده برای آفرينش بسيار از منطق دورن. میپرسی مدل جايگزين من چيه؟ ندارم. کاش داشتم. اما همين که به يقين نزديک شدم که مدل اديان غلطه کمکم ميکنه مدل جايگزين پيدا کنم و وقت خودم رو با مدلهای سنتی هدر ندم.

ولنتاین

من الان نظر سبل عزیز رو خوندم. سبل جان من نگفتم جایگاه خدا تنزل کنه! قران یکی از چند کتابه. ما می تونیم هر جا که کلامی از خدا هست بخونیم و از همه اونها، یعنی همه دین ها و فرقه ها و ایین هابع علاوه درک و عقل خودمون به یه جمع بندی برسیم و دیدگاه بازتری داشته باشیم نه اینکه صرفن تکیه کنیم به قران که واسه هر داستان کوچیکی هم حکم قطعی صادر کرده! من هر بار قران رو باز کردم دیدم نوشته می اندازیمتون تو اتیش!! بیندیش جان به نظر من حتا اینکه بگن انسان ریاضت بکشه خیلی منصفانه تره تا اینکه اگه زن لباس استین کوتاه بپوشه باید بره به جهنم و به قول تو پالایشگاه دردناک! نمی تونم قبول کنم هدف خدا از خلق انسان بردن اون به پالایشگاه زجره! تا کامل بشه. این مدل saw خیلی جالب بود. چرا به فکر خودم نرسید؟

به خوان به نام گل سرخ

من به تناسخ اعتقاد دارم و به اينکه دنيايی ما ورای اين دنيا هست ولی وجود ان نيست که زندگی ما را هدفدار می کنه بلکه اين خواست خداوند است و چون ما بايد به سوی او بازگرديم و او نهايت کمال است ما نيز بايد کامل شويم و هدف از زندگی يافتن کمال و پيوستن به ذات مقدس است .مطلبی راجع به همين بحث ها در وبلاگم نوشته ام از اوشو

بیندیش

سیروس جان امروز یه کم سرم شلوغه. خیلی مختصر یه جوابی برات مینویسم ولی بحث کاملتر را بعد میکنم. نکته مهم اینه که با پیدا کردن ایراد توی یک مدل اون مدل مردود نمیشه! این در واقع معنی فلسفه پوزیتیویسمه که به پولورالیسم منجر میشه. مثال بزنم. در دنیای فیزیک مدرن دو تئوری مهم هست که باهاش کار میکنن. یکیش تئوری نسبیت عام اینشتین و یکیش تئوری عدم قطعیت هایزنبرگ. جالبتر اینکه این دو تئوری با هم تناقض ریشه ای دارن. یعنی اگر فرمولهای نسبیت را به مسائلی که ابعادش خیلی کوچیکه اعمال کنی نتایج مسخره میگیری. مثلا احتمال وقوع یک چیزی از 100 در صد هم بیشتر میشه! این مشاهده نشون میده که تئوری نسبیت و عدم قطعیت نظریه های کاملی نیستند و باید یک نظریه ای یه روزی پیدا بشه که هردو را شامل بشه. اگر شما بگی من میدونم این دو نظریه اشتباهه و «وقتم را با این مدلهای سنتی هدر نمیدم» شانسی نداری که اون نظریه نهایی را پیدا کنی. این برخورد علمی نیست. برای همین پلورالیسم میگه بخشی از حقیقت نزد اینه و بخشی از حقیقت نزد اون و همه حقیقت دست نیافتنی.

بیندیش

برای ولنتاین و سیروس: مثال فیلم اره مثال جالبی بود. ولی مورد ما چند تفاوت اساسی داره. اولین تفاوت مهم اینکه راه نجات بشری یک شاهراه عظیمه نه یک جاده تنگ و گم شده در تاریکی. مسئله دین بیشتر شبیه اینه که شما به بچه ای بگی اگه انگشتت را بکنی تو چشمت کور میشی. حتی بچه هم اینا میفهمه. این قانونی که میگه اگه انگشت کردی کور میشی را نمیشه با فیلم اره مقایسه کرد. هرچند هردو ماهیتن میشن یه چیز ولی این یکی اینقدر شانس موفقیت توش زیاده که قابل مقایسه نیست. تفاوت دوم اینه که فیلم اره قربانیانش را نابود میکرد. تو مورد ما قربانی (اگه بشه این اسم را براش گذاشت) جهنم براش یک پایان نیست. دنیای بعد یک پایان و یک سکون نیست. این را در پاسخ به شکاک توضیح خواهم داد. دنیای بعد دنیای ادامه تکامله. و بلاخره ولنتاین جان کی گفته که در همه جزئیات دستور اومده که اگه نکنیم میریم جهنم. مگر این آیه قرآن نیست که "اگر از گناهان بزرگ سر باز بزنین خداوند گناهان دیگر شما را میبخشه". کجای قرآن اومده که آستین کوتاه یعنی جهنم. تو قرآن میگه شرک یعنی جهنم. میگه جنگیدن با پیام خدا یعنی جهنم. کلا مواردی که به صورت دستور تو قرآن اومده خیلی کمه و مرتب همو

بیندیش

باز هم برای سیروس: این قضیه ریاضت که گفتی که به نظر من کلا اشتباهه. نه فقط هیچ مستندی در قرآن نداره بلکه برعکس. نمونه از قرآن: 1.سلیمان کلا آدم در ناز و نعمتیه و حتی بخاطر علاقه به اسب هاش نمازش را یادش میره بخونه. 2. ریاضت کشی کشیشان مسیحی دستور خدا نیست 3. رسول خدا اومد که دستورات سختی که برای خودتون ساخته بودین را حذف کنه و غیره و غیره. من به شدت از رفتن به سمت احادیث ابا دارم چون واقعا سخته که آدم ازشون چیز مفیدی در بیاره. به شدت ربط دارن به اینکه حدیث برای کی گفته شده در پاسخ به چه سوالی گفته شده و در چه شرایط زمانی ای بوده. بنابراین اصلا وارد بحث حدیث توصیف متقین نمیشم. یعنی اگه وارد حدیث بشیم اونوقت من برات هزار تا حدیث میارم که توش گفته شده که اکثریت انسان ها در نهایت بهشتی ان. در واقع درک قرآن هم اینطوریه ولی تا حدی بهتره چون قرآن توی جزئیات نمیره و کلیات کمتر متاثر از شرایطن.

بیندیش

شکاک جان اون دنیا سرای تلاش نیست. سرای نتیجه گیری از تلاشه. نکته ظریف اینه که این به معنی سکون نیست. بذار اول برات یه مستند قرآنی بیارم که دنیای بعد دنیای سکون نیست و بعد ادامه بدم. "باقیات صالحات" یعنی کارهای خوبی که ما توی این دنیا کردیم و اثرش کماکان باقیه یک تعبیر پذیرفته شده ایه که نشون میده دنیای بعد دنیای سکون نیست. حالا فرض سکون را بذار کنار و برای من دلایل قرآنی بیار که دنیای بعد دنیای تکامل نیست. توی مدلی که من ساختم این دنیا دنیای تلاشه و دنیای بعد دنیای نتیجه گیری. حالا هرچقدر تو این دنیا بهتر خودتا ساخته باشی تو دنیای بعد با شرایط بهتری شروع میکنی. اونجا دیگه (شاید) نتونی مسیر تکاملت را تغییر بدی و اختیاری را که تو این دنیا داشتی نداشته باشی ولی در حال تکاملی (بنا به مدل من). جهنم دیدن واقعیت زشتیمونه. تا وقتی که به مرحله ای از تکامل نرسیدی که این زشتیت ازت جدا بشه در جهنمی. ولی (شاید) نتونی خودت تلاشی بکنی که از این زشتی دور بشی و (شاید) مواردی باشه که اصلا هرگز نتونن از این زشتی جدا شن. نمیدونم چقدر حرفم قابل قبول بود. یادت نره داریم مدل میسازیم. مدلی که تا حد ممکن مشاهداتمون را تایید کنه.

شکاک

بينديش عزيز همين که می گی دنيای ديگه دنيای تلاش نيست به طور ضمنی معنيش اينه که تکاملی در کار نيست. چطور ممکنه که بدون تلاش به تکامل رسيد و چطور ممکنه که بشه زشتی ها رو بدون تلاش از خود دور کرد؟ در مورد اين که گفتی مثال قرآنی هم بيارم در اولين فرصت اين کار رو می کنم. الان حضور ذهن ندارم که کدام آيه هاست که اوصاف کافران را در روز قيامت و دیدن نامه اعمالشان بيان می کند.